غزل شمارهٔ ۲۰
تا پیش پای بیند دور از تو دیدهٔ مانزدیک کرده ره را پشت خمیدهٔ ما
از سیل گریهٔ ما آفت ز بسکه دیده استناید به روی ما باز رنگ پریدهٔ ما
زآسایشی که دارد رفته به خواب راحتدر دامن قناعت پای کشیدهٔ ما
پیوند آشنایی از نیک و بد بریدیمنه گل نه خار گیرد دامان چیدهٔ ما
دارد ز اشک و مژگان آب روان و سبزهاز دل اگر به تنگی، بنشین به دیدهٔ ما
تا در زمین رسیده باران شرار گردددر مزرع امید آفت رسیدهٔ ما
دارد به سیر گیتی همچون سخن رفیقیدلگیر از سفر نیست نام دودیدهٔ ما
زلف به پا فتاده، تأثیر آن همین استکافتد کلیم در پا جیب دریدهٔ ما