گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۳

می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشینذوق تنهایی اگر داری بیا با ما نشین
سرکشی با هر که کردی رام او باید شدنشعله سان از هر کجا برخواستی آنجا نشین
طرز وضع اهل دنیا سربسر نادیدنستگر فراغت خواهی از ایام نابینا نشین
صدر مجلس گر تمنا باشدت افتاده باشهمچو گرد از خاکساری آنزمان بالا نشین
شب چراغ افروختن از اهل عزلت بدنماستمنزوی گر می شوی از سایه هم تنها نشین
گرد بالای تو ساقی جلوه مستانه بسگه در آغوش من و گه پهلوی مینا نشین
ای کلیم از جستجوی کیمیای وصل دوستگر ز پا خواهی نشستن بر در دلها نشین