غزل شمارهٔ ۴۵۷
بار ناموسی نداریم از پی دل می رویماز تهی پائی چه بی اندیشه در گل می رویم
هرگز از سرگشتگی راهی بسر ناورده ایممضطرب هر سو چو مرغ نیم بسمل می رویم
طالع وارون ما از بس به سستی مایلستپا اگر بر سنگ بگذاریم در گل می رویم
چون خس و خاشاک سیلاب ایمنیم از گمرهیپا بدوش راهبر دائم بمنزل می رویم
یاد ما میکن گهی پربار خاطر نیستیمبا همه دیر آمدنها زود از دل می رویم
نیست خاشاک وجود ما جدا از سیل غمما خس و خاریم، اما کم بساحل می رویم
فیض کوی میفروش این بس کز آسیب خماربر درش دیوانه می آئیم و عاقل می رویم
جوشن تدبیر از تن کنده و آسوده ایمراه اگر دارد خطر ما نیز غافل می رویم
رنگ خون ما نخواهد رفت از دستش کلیماین حنا تا هست کی از یاد قاتل می رویم