گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۸

فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیمپنبه شیشه می مرهم ناسور کنیم
طمع خام نشد ز آتش حرمان پختهگر بدوزخ برویم آرزوی حور کنیم
خدمت بزم شراب تو زما می آیدمی توانیم که از گریه گزک شور کنیم
از پی کینه ما تیغ به بندد بمیانما اگر دست هوس در کمر مور کنیم
زندگی بسکه زبیداد فلک تلخ شده استخسته به شه را پرسش رنجور کنیم
پرده هرچند فزون جلوه افشا خوشترفهم این نکته ز راز دل طنبور کنیم
چاره زاریست بر دلبر مغرور کلیمنتوانیم چو رامش بزر و زور کنیم