گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۹

باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریمعاقبت در گلخن گیتی کف خاکستریم
هیچکس نبود که نبود در پی آزار مااهل عالم جمله طفل و ما چو مرغ بی بریم
عاشقانت تیغ کین در یکدگر خوش می نهندخون هم چون آب می ریزیم و از یک لشکریم
مهرورزی چون رسن تابیست کین بر رشته راپیشتر چندانکه داریم از همه واپس تریم
مرغ یک اصلیم عیب ما بود عیب همهاز چه همچون موج دائم در پی یکدیگریم
خاک ما را ز پی سرگشتگی گل کرده انددهر گوئی بزم مستانست و ما چون ساغریم
اندرین گلخن بچشم کم مبین ما را کلیمبا همه افسردگی دل زنده تر از اخگریم