غزل شمارهٔ ۲۸۳
خیال روی تو هر گاه سینه تاب شودبسینه آینه داغم آفتاب شود
تو گل بسر زدی و شمع گل زسر برداشتزبیم آنکه مبادا ز شرم آب شود
در آتشم زتغافل نشانده ای، باریتبسمی که نمک پاش این کباب شود
زشوق سوختم و تاب یک نگاهم نیستحریص باده مبادا تنگ شراب شود
فروغ دیده ز می جسته ام مرا چشمیستکه چون حباب قدح روشن از شراب شود
امید کام ز مغرور سرکشی دارمکزو نگاه بوصل ابد حساب شود
به کم نگاهی چشمش کلیم می سازمامید هست که آن مست بی حجاب شود