غزل شمارهٔ ۱۲۱
زلف تو که طفلان هوس را شب عیدستشامیست که آبستن صد صبح امیدست
تا رفته، باو نامه ننوشته فرستمیعنی که زهجران توام دیده سفیدست
عاقل سر فرمان نکشد از خط ساغرپیر است شراب کهن و عقل مریدست
من مست بهشیاری چشم تو ندیدممدهوش ولی با همه در گفت و شنیدست
از بس تنم از فرقت می در رمضان کاستانگشت نماتر ز هلال شب عیدست
ما تشنه یکقطره، تو سیلاب محیطیساقی قدح نیمه زلطف تو بعیدست
سهلست کلیم از همه پیوند بریدنچیزیکه بود مشکل ازو قطع امیدست