گنج

غزل شمارهٔ ۳۰

گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ماخار هم از سرکشی کی می رود در پای ما
گر به مستی آرزوی ابر و باران می‌کنمسنگ می‌بارد ز ابر پنبه بر مینای ما
در شکست ما فراقت هیچ تقصیری نکردپُِرشکن مانند مکتوب است سرتاپای ما
دیده بینائی بهای خاک راهت چون دهد؟آب دریا دیده کم قیمت بود کالای ما
سرفرازی همچو نقش ما نمی‌دانیم چیستخاکساری می‌توان فهمید از سیمای ما
سرکش و مغرور از رستای غیرت می‌رسمبرنخیزد خار دامن گیر از صحرای ما
دامن از دریا چو برچینیم، کی خواهد رسیدآب این دریا به پشت پای استغنای ما؟
پستی ما در سر کوی تو خوش اوجی گرفتنقش پا را عار می‌آید که گیرد جای ما
چند ازین خواری تو خود خجلت نمی فهمی، کلیمدر زمین خواهد فرو شد سایه از بالای ما