غزل شمارهٔ ۴۸۲
ز کلک مرحمت دوست تیره ایاممطفیل احمد و محمود می برد نامم
اگر سحاب کرم سنگ خاص من سازدبسی به است ز باران رحمت عامم
اگر ز گوشه خاطر نرانده است مراچرا بگوشه مکتوب می برد نامم
ز ننگ، نامم چون نامه وا نخواهد شدهمان به است که خوشدل کند به پیغامم
بجز ترقی وارون ندیدم از طالعهمیشه رشک به آغاز برده انجامم
گرفته آینه مهر زنگ از صبحمزبان بشمع سیه تاب گشته از شامم
ببزم عشرتم ار لب بخنده بگشایدزمانه خون سیاووش خواهد از جامم
بباغ بی در و دیوار روزگار چو گلهمیشه منتظر دستبرد ایامم
کلیم در اثر بخت واژگون منستکه می شود شکر لطف حنظل کامم