غزل شمارهٔ ۱۳۰
شمیم خلد، گدای دیار کشمیرستشکفتگی گل خار بهار کشمیرست
لب پیاله ز تبخال رشک می سوزدکه نشئه وقف لب جویبار کشمیرست
اگرچه مایه دلبستگیست قامت سروعنان هوش بدست چنار کشمیرست
بزیر پنبه ابر آسمان از آن گم شدکه پای تا بسرش داغدار کشمیرست
صفای سبزه اش از عمر خضر می گذردخضر زچشمه خویش آبیار کشمیرست
بدیده خاصیت کیمیا دهد لیکنبچشم آنچه نیاید غبار کشمیرست
براه جاده نتوان شناخت از جدولچه آبهاست که بر روی کار کشمیرست
گذشتی از لب ساقی گلعذار کلیمخنک چو توبه می در بهار کشمیرست