گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۷

چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتنوز خدنگ جور او زخم سنان برداشتن
در کتاب صنع یزدانی خیانت کردنستسرو من جزو کمر را از میان برداشتن
می توانم آب بردارم ز جوی کهکشانلیک نتوانم زخوان خلق نان برداشتن
در ثبوت بردباری عاشقان را محضریستچون هدف از هر ستمکاری نشان برداشتن
کعبه عشق ترا خوف و خطر در راه نیستآب اگر نبود توان ریگ روان برداشتن
گر نباشم لایق برداشتن بفکن مرایکرهم از خاک خواری می توان برداشتن
ضعف در بیماری عشقت بجائی می رسدکاستین نتوان ز چشم خونفشان برداشتن
کامجویان را گریزی نیست از جور سپهرهر که گلچین بایدش از باغبان برداشتن
بردباری چیست جور از دشمنان بردن کلیمورنه جان پروردنست از دوستان برداشتن