گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۳

گل در چمن بجز خار در پیرهن نداردآب و هوای راحت خاک وطن ندارد
ترک کلاه تجرید بر هیچ سر نچسبدبتخانه تعلق یک بت شکن ندارد
باشد برای طفلان مینا ز باده بهتردر چشم اهل دنیا جان قدر تن ندارد
بینند اهل ظاهر تن را طفیل جامهفانوس ره ببزمی بی پیرهن ندارد
در سرنوشت بختم خط مسلمی نیستگم می کنم رهی را کان راهزن ندارد
در برگریز تجرید باشد بهار ارواحخوش وقت مرده ای کو رنگ کفن ندارد
تا کار تیشه آید از ناخن تفکرگوهر بکان معنی آخر شدن ندارد
از بحر فیض گردد قانع بقطره ای حیفسرمایه ترقی دزد سخن ندارد
از پاره چوب یک کلک سر کرد چارپارهگرچه کلیم دستی در هیچ فن ندارد