غزل شمارهٔ ۳۵۸
نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهدنه نسیمی غنچه گلهای ما را رو دهد
بیم آن باشد که شادی مرگ کردم چون حبابگر درین آب و هوایم خنده گاهی رو دهد
چرخ دیگرگون نخواهد شد بدلتنگی سازپستی این سقف سر را تکیه بر زانو دهد
در پناه عارضت خط ملک خوبی را گرفتدشمن خود را چرا کس اینقدر پهلو دهد
ناله ای بشنو زبلبل چون بگلشن آمدیاینقدر بنشین که گل زخمی ز زلفت بو دهد
گردش چشمت چو پیماید بهر کس دور خویشسرمه را بتوان بخورد هر نصیحت گو دهد
در علاج درد دل ساقی طبیبت بس کلیمبوسه فرماید غذا، وز باده ات دارو دهد