غزل شمارهٔ ۲۱۰
کند گر آرزوی دیدنت آیینه جا داردکه از خورشید رویت در برابر رونما دارد
ندارد بزم میخواران به غیر از ما تنگظرفیصراحی بر رخ هرکس که میخندد به ما دارد
نویسم نامه و از بس که خون میگریم از هجرتتو گویی کاغذ مکتوب من رنگ حنا دارد
نشد بیروی او چشم سفید از توتیا روشننبیند بهرهای هرچند کاغذ توتیا دارد
ز هم ربط نیاز و ناز را نتوان گسست آریکشش باقی بود تا کاه رنگ کهربا دارد
چو سرگردان شوی از بهر روزی پا به دامان کشکز آب و دانه این سرگشتگی را آسیا دارد
ز کویت چون کلیم آمد چو مستان هر قدم افتدنبیند پیش پا بیچاره چون رو بر قفا دارد