غزل شمارهٔ ۵۲۲ - در مدح شاهجهان
به عالم از سر کلک وزارت درفشانی کنبر اوج قدر دائم کار فیض آسمانی کن
بزرگان را به قدر کاردانی کار میافتددل بیدار داری مملکت را پاسبانی کن
رضای خلق و خالق چون عنان هرگه به دست آیدسوار توسن توفیق باش و کامرانی کن
ز بستان عقیدت نوبر اخلاص میچینیفلک را هم صلایی زن جهان را میهمانی کن
ز فیض قرب شاهنشه بهار عالمافروزیجهان را تازهرو همچون زر شاهجهانی کن
بر اوج رفعتی هرگاه اختر در گذر بینیدعا بهر دوام دولت صاحبقرانی کن
رسوم مردمی نو میکنی دیگر چرا گویمبه شُکر قُرب شاهنشه به مردم مهربانی کن
طلای ما سیه تا بست و سیم ما سیهاندودچو روی خودفروشی نیست، قدردانی کن
زبان خیرخواهی غیر ازین حرفی نمیگویددل از خود شاد دار و در دو عالم شادمانی کن
سخن را صاحبی اهل سخن را قدوهای آمدکلیم از پشت گرمی بعد ازین آتشبیانی کن