غزل شمارهٔ ۵۲۳
شکارگاه معانی است کنج خلوت منزه کمان شکارم کمند وحدت من
خدنگ خامه چو پر از بنان من یابدخطا نمی شود از صید تیر فکرت من
زدور گردی جائی روم بدشت خیالکه گم شود ره طی کرده گاه رجعت من
چگونه معنی غیری برم که معنی خویشدوبار بستن دزدیست در شریعت من
ز شوق شاهد معنی همیشه همچو دواتبراه عالم بالاست چشم حیرت من
هلاک گوهر قدر خودم که شیشه بسنگاگر خورد شکند در میانه قیمت من
اگر بچاه در افتم رسم باوج کمالز سازگاری افتادگی بطینت من
مسافتی است که صد عقده سد ره داردمیان سبحه تزویر و دست همت من
کفن بخلوت گور است برگ و سامانیباین غبار نیالوده کنج عزلت من
از اینکه دست امیدم کلیم کوتاه استخدا معانی برجسته داد قسمت من