گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۴

گرچه اول رنجش بیمار از آن سو می‌شوددارد این خوبی که صلح از جانب او می‌شود
رونق خوبیت باید مگسل از روشندلانگل جدا از شمع چون افتاد بدبو می‌شود
بر سر خاکش به جای شمع تیری می‌نهدهرکه قربان کمانداران ابرو می‌شود
گفت احوال نهان را گریه‌ام با آب و تابروز اول طفل اشک ما سخنگو می‌شود
بر دورویی چون مدار عالمست آخر چراکار ما با هرکسی کافتاد یک‌رو می‌شود
پیرو دل را هزاران دردسر آید به پیشطفل چون رو بیش باید بیش بدخو می‌شود
طاعت ما هم به سوی آسمان‌ها می‌رودروز محشر چون به عصیان هم ترازو می‌شود
بس که می‌میرد برای خشم و ناز او کلیمعندلیب غنچه‌های چین ابرو می‌شود