گنج

غزل شمارهٔ ۸۴

به زخم تیر جفا مرهم عتاب چراستنمک به روی نمک بر دل کباب چراست؟
فلک به تشنه‌لبان قطره را شمرده دهدبه عاشقان، کرمِ اشک بی‌حساب چراست؟
تمام نسل بزرگان اگر نکو باشندز بحر زاده تنک ظرفی حباب چراست؟
ز ذوق فقر و فنا بی‌خبر چه می‌داندکه جغد معتکف خانهٔ خراب چراست؟
تو در کنار کسی در نیامدی به خیالکمر همیشه در آغوش پیچ و تاب چراست؟
شبی است عمر طبیعی چو شمع عاشق رابه قتل سوختگان پس ترا شتاب چراست؟
گزک ضرور نباشد شراب غفلت رادلت بر آتش حرص اینقدر کباب چراست؟
کلیم مرغ دل بال و پر شکستهٔ ماهمیشه در قفس از چنگل عقاب چراست؟