غزل شمارهٔ ۲۴۲ - در مدح محمدامین میرجملهٔ شهرستانی
مشکل اهل محبت ز تو آسان نشودلب امید در ایام تو خندان نشود
ناله بی اثرم گر به نسیم آمیزدسر زلفش دگر از باد پریشان نشود
می جهد تیر بزور دو کمان زابروی اوهدف ناوک او هیچ مسلمان نشود
کی چنین لخت جگر جوش زند بر سر اواز خیال لبت ار دیده نمکدان نشود
گر بگویم که چها می کشم از قامت اوسایه هم در پی آن سرو خرامان نشود
گر نداری سر دیوانگی ما سهلستزلف را گو که دگر سلسله جنبان نشود
دعوی شیر دلی نیست مسلم ز کسیکز نی تیر تواش سینه نیستان نشود
تیره بختی همه جا پرده روی هنرستجوهر تیغ سیه تاب نمایان نشود
هر که بر روح امین شعر نخواندست کلیمگر همه روح امین است سخندان نشود