گنج

غزل شمارهٔ ۱۱

نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ماگردد آئینه سیه تاب ز خاکستر ما
بی‌کسانیم، گذاری به سر ما که کند؟مگر از گریه گهی بگذرد آب از سر ما
ایدل انگار که چون تیغ به بند افتادیمبهتر آن است که ظاهر نشود جوهر ما
نه تذرویم نه طاووس چه در ما دیده استکه پرد دیدهٔ دام از پی بال و پر ما
روی گرمی چو نبینیم به کس وانشویمنخل مومیم بجز شعله نچیند بر ما
نشئه از باده ندیدیم و طرب از مستیخاک محنت زده‌ای بود گل ساغر ما
اشک اختر همه از دیدهٔ گردون بچکدمصلحت نیست که دودی بکند مجمر ما
پیش این جوهریانی که درین بازارندقیمت رشته فزون‌تر بود از گوهر ما
نیست دور از اثر طالع پست تو کلیمکه بچاه افتد اگر سیر کند اختر ما