گنج

غزل شمارهٔ ۸۰

دل که چون نرگس مستت به شراب افتادستدفتر معرفت ماست در آب افتادست
ما ز آغاز و ز انجام جهان بی‌خبریماول و آخر این کهنه کتاب افتادست
غمزه‌ات کار دلم ساخت به یک چشم زدندامنی تا زدی آتش به کباب افتادست
شُکر چشم تو کند محتسب شهر کزوهر کجا میکده‌ای هست خراب افتادست
شیشه از باده به رنگی است که می‌پنداریدختر رز را آتش به نقاب افتادست
از حریفان قمار تو نمانده است کسیکار سر باختن اکنون به حباب افتادست
بر رخ ساقی گلرنگ پریشانی زلفعکس موجی است که بر روی شراب افتادست
دفتر حسن بهار است که در عهد تو شستبرگ گل نیست که از باد در آب افتادست
چشمه‌ساری شده است از نگه شادابشچشم گریان کلیم ار به سراب افتادست