گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهان

اسیر عشقم و هر کس مرا غلام کندبه گوش حلقه‌ام از حلقه‌های دام کند
چه بخت بی اثرست این که جزو ناری مندمیکه شعله کشد کار پخته خام کند
چرا نگرید بلبل که بیوفائی دهرامان نداد که گل خنده را تمام کند
باسم و رسم چه مردانه پشت پا زده امنگین بدستم پهلو تهی ز نام کند
هر آنکه سر ز گریبان چو نال برون کردبطاق ابروی شمشیر او سلام کند
اگر جدا ز تو می را حلال می دانمخدا بتیغ تو خون مرا حرام کند
ندیده ایم بجز جان مانده بر لب خویشمسافریکه در اول قدم مقام کند
خوش آنکه نام تو موزون نهد بنسبت شعرکلیم شاه جهان ترا غلام کند