گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۴

به غیر از می کسی از عهدهٔ غم برنمی‌آیدزمان غصه بی‌ایام مستی سر نمی‌آید
تغافل بر شراب از توبه هرکس زد پشیمان شدبه استغنا کسی با دختر رز بر نمی‌آید
زمین دل اگر از آب حیوان پرورش یابدگیاه عیش از آنجا بی‌نم می برنمی‌آید
مگر در سینه پردرد مهمانست پیکانشکه امشب پاره‌های دل به چشم تر نمی‌آید
منم آن بی‌کس و بی‌آشنای کنج تنهاییکه غیر از پرتو مهر از درم کس در نمی‌آید
فریب مهربانی می‌خورد از دشمنان لیکنحدیث دوستیش از دوستان باور نمی‌آید
کلیم ارنه به یاد نرگس مستانه‌اش نو شدشراب از سرگرانی جانب ساغر نمی‌آید