گنج

غزل شمارهٔ ۴۲۶

خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتمچندی بزبان همه کس چون خبر افتم
این همسفران پشت بمقصود روانندشاید که بمانم قدمی پیشتر افتم
دیوانه آنزلفم و از غایت سودابا باد در آویزم و با شانه درافتم
این گوشه عزلت ز تو آب رخم افزودنشناسم اگر قدر ترا دربدر افتم
بر خویش نمی بالم از اسباب تجملچون رشته سراپای اگر در گهر افتم
صیدم بتکلف نتوان کرد درین دشتهر دام که بیدانه، درو زودتر افتم
مستوری من چیست کلیم، ار بگذارندچون بوی می از پرده عصمت بدر افتم