غزل شمارهٔ ۵۴۶
دل از غم بیش و کم تقدیر گذشتهوز نیک و بد عالم دلگیر گذشته
پرواز وطن شیوه بال و پر من نیستعمرم بغریبی چو پر تیر گذشته
چون در نگری در کف شوریدگی ماستسر رشته هر کار زتدبیر گذشته
امروز بافسون وفا پیش سلامستترکی که زما دست بشمشیر گذشته
در راه طلب همت این هر دو بلند استآهم ز اثر، اشک ز تأثیر گذشته
راه دل و جان غمزه او زد بنگاهییک ناوک کاری ز دو نخجیر گذشته
خارم بجگر کاشته و داغ بسینهدر دل چو گل و لاله کشمیر گذشته
در کوی جنون کلبه ما نیز نشان استگامی دو سه از خانه زنجیر گذشته
یکباره کلیم از لب و دندان تو دل کندطفل هوسش زین شکر و شیر گذشته