غزل شمارهٔ ۲۶۶
دل تمنای درد او داردخانه سیلاب آرزو دارد
خویش یکدیگرند عجز و غرورتیغ پیوند با گلو دارد
چون کنم شرح حال دیده رقمخامه ام گریه در گلو دارد
کو بکو دربدر زبس گردیدگریه در پیش ناله رو دارد
یکزبانم من و نمی گویمسخنی را که پشت و رو دارد
چشم باریک بین اگر باشدقدح آفتاب مو دارد
عکس را نیست جا در آینه امبدلم بسکه درد رو دارد
در سر کوی میفروشانستگر کسی مغز در کدو دارد
پرغبارست دل ز غمخواریخانه ام گرد رفت و رو دارد
از مریدان آن در است کلیمخرقه داغ آرزو دارد