گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۰

در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باشتیغ موج خون چو بینی پنجه قصاب باش
بخت بیداری نمی یابد تجرد پیشه راخانه چون خالی بود گو پاسبان در خواب باش
هر کجا باریک شد راهت، قدم از سر بنهجاده گر از تار در پیش آیدت مضراب باش
کار یکرو کن، مدارا نیست جز مشق نفاقگرنه سیلاب سرائی آتش اسباب باش
سجده گر پیشت برند ابروی تمکین خم مکناز قبول خلق از جا در میا محراب باش
از شهادت رتبه بالاترت گر آرزوستدر تلاش تشنه مردن در کنار آب باش
تیغ اگر بر خوری رنگ رضامندی مبازبا بلاها تازه رو چون عکس در خوناب باش
سخت جانی مایه صد دردسر باشد کلیمدر کشاکش ناتوان چون رشته بیتاب باش