غزل شمارهٔ ۲۲۰
مرغ دلم که خانه خرابی بجان خریدبهر شکون ز سیل خس آشیان خرید
آن غمزه خونبهای شهیدان عشق داداما نه آنقدر که کفن زو توان خرید
هر عارفی که صرفه شناس است در جهانعقل سبک فروخته رطل گران خرید
باشد بزر علاقه ز معشوق بیشترزآنرو که گلفروش گل از باغبان خرید
یک مرد همچو دختر رز در زمانه کوخون هزار غمزده را از جهان خرید
روزیکه کرد حسن تو سامان دلبریصد حلقه پیچ و تاب برای میان خرید
دشنام اگر خرم به تبسم نمی رسدخواهم کدام کام دل از نقد جان خرید
از تنگی زمانه هما یمن سایه راارزان نمی دهد که توان استخوان خرید
ما کم نصیب و سنگ ترازوی چرخ کمنتوان کلیم کام دل از آسمان خرید