غزل شمارهٔ ۳۸۲
بعهد جور تو دل ترک آه و افغان کردبجرم بی اثری ناله را بزندان کرد
درون سینه بذوقی نشست ناوک اوکه ناله را ز برون آمدن پشیمان کرد
بهوش باش دلا آه شعله ناک مکشکنون که ناوک او سینه را نیستان کرد
بچشم روشنی داغهای کهنه رومتبسمش نمک تازه در نمکدان کرد
همان بقیمت جان می خرند از لب اوچه شد که گریه من نرخ گوهر ارزان کرد
برو در آید اشکم چو طفل نو رفتاراگر چه در طلبش طی صد بیابان کرد
بدان مثابه که خیزد سخن زروی سخنکسیکه یاد مرا برد یاد نسیان کرد
نم سرشک لب تشنه را گشاد از همکلیم آخر ما را ز گریه خندان کرد