غزل شمارهٔ ۸۶
هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه من استچاه راهم چون قلم پیوسته همراه من است
گشته از افتادگی آن سرفرازی حاصلمکاسمان در سایهٔ دیوار کوتاه من است
از طریق راست خاشاکِ خطرها رفتهاندهر چه در راه من است از طبع گمراه من است
گرچه راهی را به سر طی میکنم همچون قلمسرنوشت تازهای هر گام در راه من است
روی مقصودی ندیدم هیچگاه از پردهپوشسرمهٔ افتاده از چشم اثر آه من است
بس شکست از کارگاه مومیائی دیدهامروز بد هرگز نبیند گرچه بدخواه من است
کاهش فقر از غرور خاکساری کم نکردهمت پرواز عنقا در پر کاه من است
این فغان جان و دل آخر نمیگردد کلیمهر چه جانکاه است در این راه دلخواه من است