گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۸

ایام، خوشدلی بستمکار می دهدگریه بزخم و خنده بسوفار می دهد
نه صورت پری است بخلوتسرای توشوق تو پر بصورت دیوار می دهد
بیحاصلان ز محنت ایام فارغنددوران شکست نخل گران بار می دهد
دارم دلی که بازی طفلان اشک راخاک از غبار خاطر افکار می دهد
دوران بر غم طینت آئینه خاطرانآب بقا بسبزه زنگار می دهد
فهمیده است معنی خط پیاله راآن ساقئی که ساغر سرشار می دهد
پشتی که کاه داده بدیوار عافیتما را خبر ز حال سبکبار می دهد
خیری بنام گلشن روی تو می کندهر باغبان که آب بگلزار می دهد
ظاهرپرست کی بحقیقت رسد کلیمکو سر همیشه در ره دستار می دهد