غزلیات
شمارهٔ ۱طراز اسم اعظم داشت چون خاتم سلیمان راشمارهٔ ۲الهی کیمیایی طور ده مشت گل ما راشمارهٔ ۳بفکند سایه از خط به سر آن عذار ما راشمارهٔ ۴چو چشم دلبران دیدم بنای خانه خود راشمارهٔ ۵یک شرر باشد تجلّی شعلهی طور مراشمارهٔ ۶دل شبها ز سودای تو سوزد داغ کوکبهاشمارهٔ ۷به رنگ خامه تا شق کردهام در استخوان پیداشمارهٔ ۸بود مدّ حیات عاشقان موج تپیدنهاشمارهٔ ۹رو میدهد به صاف دلان دلفریب ماشمارهٔ ۱۰گل مهرست صبح نو بهار آشنایی راشمارهٔ ۱۱زهی پیمانهی صهبای شوقت کاسهی سرهاشمارهٔ ۱۲بس که در آغوش خوبان جا بود پیدا مراشمارهٔ ۱۳در عرق ماهش کند هم چشم پروین قطره راشمارهٔ ۱۴فرنگی نرگسی دارد مرا دیوانه در صحراشمارهٔ ۱۵پیموده باده نرگس مست سیاه راشمارهٔ ۱۶برق حضور شد نفس آشنا مراشمارهٔ ۱۷گرچه مهتاب است زور می کتان شیشه راشمارهٔ ۱۸ای غم اوراد کردهایم تو راشمارهٔ ۱۹نعمت دندان بود پیرایه بخش خوان مراشمارهٔ ۲۰بیفشان از سحاب چشم تر اشک ندامت راشمارهٔ ۲۱دل میمکد مداخل آن پشت پا مراشمارهٔ ۲۲اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام راشمارهٔ ۲۳الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان راشمارهٔ ۲۴چهرهی پوش کردهایم تو راشمارهٔ ۲۵گریه امداد کردهایم تو راشمارهٔ ۲۶دایم ز حرف خویش زیان کردهایم ماشمارهٔ ۲۷کشید از کلک مژگان خط نگارم نقش باطل راشمارهٔ ۲۸بینم به پای او چو سر آفتاب راشمارهٔ ۲۹جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده راشمارهٔ ۳۰که بر شکست چو گل گوشهی نقاب تو راشمارهٔ ۳۱تشریف صبح داد چو صدق و صفا مراشمارهٔ ۳۲نگهداشت چون خط دم حسن راشمارهٔ ۳۳نصیب عمر ابد شد شهید جنگ تو راشمارهٔ ۳۴تا چهرهگشا شد غم عشقم یرقان راشمارهٔ ۳۵شکوفه زد علم جلوه در گلستانهاشمارهٔ ۳۶نیست منظور نظر صهبای انگوری مراشمارهٔ ۳۷حضور یک جهتان است عمر باقی ماشمارهٔ ۳۸کرده تا سلسلهی زلف تو دیوانه مراشمارهٔ ۳۹از نی کلکش چو بر تارک رقم داریم ماشمارهٔ ۴۰به جوش گرمی بازار دیدهای خود راشمارهٔ ۴۱گره از جبهه واکن لب به حرف آشنا بگشاشمارهٔ ۴۲ز خال عارضش گل میکند رفع حجاب اینجاشمارهٔ ۴۳چو آرایش دهم چون شاخ رُز کاشانهی خود راشمارهٔ ۴۴ز بس که آتش سودای او گداخت مراشمارهٔ ۴۵به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان راشمارهٔ ۴۶بود از تیغ زبان فکر زرهپوشی مراشمارهٔ ۴۷بود پهلونشین شمشیر شاهانداز دولت راشمارهٔ ۴۸از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی راشمارهٔ ۴۹مده به سیل فنا خانهی دل و دین راشمارهٔ ۵۰عقدهی دل گر شود تسبیح استغفار ماشمارهٔ ۵۱عَلَم از قَلَم ساخت دوران مراشمارهٔ ۵۲به مجلسها نظر کردیم اعیان و اهالی راشمارهٔ ۵۳تا لبالب ز می حسن تو شد شیشهی ماشمارهٔ ۵۴عتاب و لطفت از ابروی مه رویان شود پیداشمارهٔ ۵۵شب که پیچد عطر آن پیچیده کاکل در هواشمارهٔ ۵۶بس که سهم درد غفلت ناتوان دارد مراشمارهٔ ۵۷کباب شد جگر و گریه در گلوست مراشمارهٔ ۵۸حمایل حلقهی دام است این زیورپرستان راشمارهٔ ۵۹کرده تا چشم ترم انشاء ز مژگان ابر راشمارهٔ ۶۰به گلشن بس که دارد غنچه تقلید حجابش راشمارهٔ ۶۱شفقگون رنگ میسازد شراب دامن صحراشمارهٔ ۶۲زه ناز است کمان گوشهی ابروی تو راشمارهٔ ۶۳الف قدی که دلم ساخت مبتلا به بلاشمارهٔ ۶۴با تمنّای دلت مطلب نگردد آشناشمارهٔ ۶۵ای ز تمکین تو چون کوه قوی پشت حبابشمارهٔ ۶۶به رغم چرخ و اختر چیدهام بزم شراب امشبشمارهٔ ۶۷ای پر پروانهی شمعت چراغ آفتابشمارهٔ ۶۸مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آبشمارهٔ ۶۹از آب و تاب عکس تو ای مه جبین به آبشمارهٔ ۷۰اشک گلگونم کشد هرجا عنان عندلیبشمارهٔ ۷۱ابروی اوست مطلع دیوان آفتابشمارهٔ ۷۲مست خوابم را کند مژگان گشایی آفتابشمارهٔ ۷۳تا بساط خاک را پیچید چشم تر در آبشمارهٔ ۷۴مُردم از نقش آن گل سیرابشمارهٔ ۷۵آن که گوش چرخ را مالیده فریاد من استشمارهٔ ۷۶تا ز عکسش منوّر آینه استشمارهٔ ۷۷چارسوی دیده چو صحرای قزوین دلگشاستشمارهٔ ۷۸بوتهای باید ز گل باغ مشجّر قحط نیستشمارهٔ ۷۹بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفتشمارهٔ ۸۰کی قلب دل ز سیمتنان میتوان گرفتشمارهٔ ۸۱همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشتشمارهٔ ۸۲خال لب تو شاهد داغ دل من استشمارهٔ ۸۳تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفتشمارهٔ ۸۴باز عشق تازهای برق قرارم گشته استشمارهٔ ۸۵آنکه محراب دو عالم گوشهی ابروی اوستشمارهٔ ۸۶تو را که نرگس پرکار نکته پرداز استشمارهٔ ۸۷مهره مهر فلک گوهری از افسر ماستشمارهٔ ۸۸هر دم سخن ز دُرج دهان تو گفتنی استشمارهٔ ۸۹بس که آن شوخیوش از می شوخ و شنگشمارهٔ ۹۰خطکشیدن بر غرضها سطری از منشور ماستشمارهٔ ۹۱از شفق کی تیغ خورشید جهان آرا گذشتشمارهٔ ۹۲رمیدگیّ دل ما ز آرمیدن ماستشمارهٔ ۹۳دُری که در صدف گوش آن جفا گوش استشمارهٔ ۹۴رنگینی خیال تو از پافشردن استشمارهٔ ۹۵ز انقلاب اشک و آهم بحر و بر در آتش استشمارهٔ ۹۶راست کیشی نیست در عالم که کج رفتار نیستشمارهٔ ۹۷مرا به خلوت اندیشه شیشه شیشه شراب استشمارهٔ ۹۸تا به چشم نو بهار جلوهاش گل کرده استشمارهٔ ۹۹بی کَرَم را نخوت و تمکین چراستشمارهٔ ۱۰۰در سواری جلوهات را آب و تاب دیگر استشمارهٔ ۱۰۱بوتهی سوز و گداز از برگ عیشم حاصل استشمارهٔ ۱۰۲هر که را خون جگر نعمت الوانش نیستشمارهٔ ۱۰۳سلطنت نفس بهیمی را مسخر کردن استشمارهٔ ۱۰۴نالهام تا نُه فلک را حلقهی دف کرده استشمارهٔ ۱۰۵غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشتشمارهٔ ۱۰۶از نشأهی جور تو دلم مست مدام استشمارهٔ ۱۰۷تا عذارش نقش آن خطّ زمرّد رنگ بستشمارهٔ ۱۰۸تا دلم مست رنگ و بوی گل استشمارهٔ ۱۰۹رو کن به حق چه جویی دارالشفا شفا اوستشمارهٔ ۱۱۰میخانهی صبوحی دل چشم مست توستشمارهٔ ۱۱۱حسن بهار گیتی بر بوی گل سوار استشمارهٔ ۱۱۲خط شبیخون زن اطراف گلستانش نیستشمارهٔ ۱۱۳فروغ وصل ز شبهای تار ما پیداستشمارهٔ ۱۱۴هرگز از آن مژهها نقش نمایانش نیستشمارهٔ ۱۱۵جام شراب عیشش زخم گشادهرویی استشمارهٔ ۱۱۶چون غنچه دلم از می گلرنگ گرفته استشمارهٔ ۱۱۷نور چون مهر پردهدار من استشمارهٔ ۱۱۸در حلقههای زلف چو دل خانهها گرفتشمارهٔ ۱۱۹غم نوای من در این بستان سرا بلبل بس استشمارهٔ ۱۲۰تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفتشمارهٔ ۱۲۱آبروی گوهر ما را به نیسان کار نیستشمارهٔ ۱۲۲کشت تمکینش مرا انصاف نیستشمارهٔ ۱۲۳در دل و دیده چه گنجینهی گوهر که مراستشمارهٔ ۱۲۴گلِ دولت بهار زندگیهاستشمارهٔ ۱۲۵حُسن در بزم ادا کیفیتی منظور ساختشمارهٔ ۱۲۶قرار دل اگر رقص آن کمان نگذاشتشمارهٔ ۱۲۷تا به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشتشمارهٔ ۱۲۸به ترسایی مرا عیش مدام استشمارهٔ ۱۲۹بس که گرمش ز حُسن بازار استشمارهٔ ۱۳۰کی سرانگشت تو را رنگ حنا پیچیده استشمارهٔ ۱۳۱دستم ز پیچ و تاب دل از کار مانده استشمارهٔ ۱۳۲ای فیض صبح گردهای از آستانهاتشمارهٔ ۱۳۳دگر نقاب تو را از رُخَش زمان جدایی استشمارهٔ ۱۳۴مرده کی چون خاطر این زندگان افسرده استشمارهٔ ۱۳۵پیشانی تو مشرق صبح ملاحت استشمارهٔ ۱۳۶گُلت نه از عرق شرم شبنم افشان استشمارهٔ ۱۳۷بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشتشمارهٔ ۱۳۸دل مرا چون غنچه از ترکان به خونشمارهٔ ۱۳۹امشب از بزم چو آن آینه سیما برخاستشمارهٔ ۱۴۰تند از برم چو آن مه ابرو کمان گذشتشمارهٔ ۱۴۱نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من استشمارهٔ ۱۴۲زخم ناسور مرا صبح قیامت مرهم استشمارهٔ ۱۴۳نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی استشمارهٔ ۱۴۴هر عرضهداشتم به تو نقش بهانهایستشمارهٔ ۱۴۵کی دهد یک کفه از میزان خبرشمارهٔ ۱۴۶امشب از شمع جمالش بزم چشمم روشن استشمارهٔ ۱۴۷بس که گندم گون من آدم سرشت افتاده استشمارهٔ ۱۴۸توسن حسن بتی رام در آغوش ماستشمارهٔ ۱۴۹بس که در دل آب حیوان لبش خون کرده استشمارهٔ ۱۵۰گر حسن شکر خنده مهیای نیاز استشمارهٔ ۱۵۱بر آن لب خال گندم گون نجیب استشمارهٔ ۱۵۲خانه پردازی که تاراج دل و دین کرده استشمارهٔ ۱۵۳گوهر بینش ما محو دل آرایی توستشمارهٔ ۱۵۴صبح آن مَهَم در آتش ناز و عتاب سوختشمارهٔ ۱۵۵جرات ما دور باش جوشن و مغفر نداشتشمارهٔ ۱۵۶محبت را اساس استواری استشمارهٔ ۱۵۷هر که در قید فرنگ خویش استشمارهٔ ۱۵۸نه فلک یک رقم از فرد شناسایی توستشمارهٔ ۱۵۹زلف مشکین عقده اش هم دام دل هم دانه استشمارهٔ ۱۶۰بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توستشمارهٔ ۱۶۱پردهٔ عقل به مستی ندردیم عبثشمارهٔ ۱۶۲از بس که کرده ای به اسیران نگاه کجشمارهٔ ۱۶۳عالمی در نشاه می پیچد می مینای صبحشمارهٔ ۱۶۴زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخشمارهٔ ۱۶۵زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخشمارهٔ ۱۶۶لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلودشمارهٔ ۱۶۷جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زدشمارهٔ ۱۶۸یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبودشمارهٔ ۱۶۹به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشدشمارهٔ ۱۷۰در جنون تنها نه معمار وجودم سنگ بودشمارهٔ ۱۷۱تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کردشمارهٔ ۱۷۲داغ مرا چو یاد تو ناسور میکندشمارهٔ ۱۷۳به سینه ام چو دل داغدار می رقصدشمارهٔ ۱۷۴نگاه از مردمی کی چرخ سنگین دل به ما داردشمارهٔ ۱۷۵مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آیدشمارهٔ ۱۷۶در چمن چون شبنم افشانی بر آن رخسار کردشمارهٔ ۱۷۷چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گرددشمارهٔ ۱۷۸هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهدشمارهٔ ۱۷۹دلم آسوده در آن زلف معنبر باشدشمارهٔ ۱۸۰بر لبش خط حجاب خواهد شدشمارهٔ ۱۸۱سرشکم لاله ی گرداب خون در کوه می پیچدشمارهٔ ۱۸۲ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشدشمارهٔ ۱۸۳تا گل داغم به نخل آه و دل پیوند کردشمارهٔ ۱۸۴نظر کی مو شکاف از خط آن رخسار برداردشمارهٔ ۱۸۵تازگی داغ دلم را آه حسرت می دهدشمارهٔ ۱۸۶مشرب هر کس گرفتاری مبادشمارهٔ ۱۸۷دل به سودای غم او بنده شد آزاد شدشمارهٔ ۱۸۸نی بی تو به نوایی نرسدشمارهٔ ۱۸۹ای دیده ور به روز کجا چهره شب شودشمارهٔ ۱۹۰چون زمن دامن فشان آن سرو قامت می رودشمارهٔ ۱۹۱ماهم چو صبوحی زده بر بام برآیدشمارهٔ ۱۹۲هر کس به جرعه ای دل من شاد می کندشمارهٔ ۱۹۳در گلستانی که آن شمشاد بالا می رودشمارهٔ ۱۹۴زسودای محبت هر زیانی سود می گرددشمارهٔ ۱۹۵بس که خاک از پرتوش آیینه آیین می شودشمارهٔ ۱۹۶تا صبحدم به طرف چمن بی نقاب شدشمارهٔ ۱۹۷نمود رخ نظر اما نمی توانم کردشمارهٔ ۱۹۸در چمن جلوه سرو قامت دلجو دهدشمارهٔ ۱۹۹دمی گر عکس آن مه پاره در آیینه ها ماندشمارهٔ ۲۰۰شمیم انگیز گلزاری که آن نسرین بدن باشدشمارهٔ ۲۰۱از خدنگ ناز جانان زخم پیکان کس ندیدشمارهٔ ۲۰۲خاطر سیمین بران را خط مکدر می کندشمارهٔ ۲۰۳دشمنی با دل بیکینه نمیباید کردشمارهٔ ۲۰۴تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شدشمارهٔ ۲۰۵به اقبال جنون آرام من سیماب می گرددشمارهٔ ۲۰۶ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کردشمارهٔ ۲۰۷فلک را عقده های خاطرم از ناله وابنددشمارهٔ ۲۰۸از گل رخسار او نظاره گلشن میشودشمارهٔ ۲۰۹گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوندشمارهٔ ۲۱۰تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کردشمارهٔ ۲۱۱محو آن دندان گهر را آب پندارد که بردشمارهٔ ۲۱۲گل فرو ز جلوه تا آن عنبرین کاکل شودشمارهٔ ۲۱۳بس که انشا کرده دل از آه پیچان گرد بادشمارهٔ ۲۱۴درد و داغ عشق با اجزای ما آمیختندشمارهٔ ۲۱۵صبحدم چون گل شفق گون باده ام را ترکنیدشمارهٔ ۲۱۶گرداب غبغبش ز صفا موج می زندشمارهٔ ۲۱۷بر عارض تو زلف دوتا موج میزندشمارهٔ ۲۱۸شاخ نرگس پسری می آیدشمارهٔ ۲۱۹در دلم تا شهپر شاهین عشقش باز شدشمارهٔ ۲۲۰اشکم از پرتو مهر تو ضیایی داردشمارهٔ ۲۲۱سر سرگشتگی چون محبت بینم در کنار خودشمارهٔ ۲۲۲تا ز خط مشکبار او رقم پرور شودشمارهٔ ۲۲۳ز چین جبهه ی او بس که نقشم خوش نشین باشدشمارهٔ ۲۲۴ترا سرمایه ی جان آفریدندشمارهٔ ۲۲۵بحر را در دل چو عکس مهوشت جا می کندشمارهٔ ۲۲۶ناقصی با من نفس از نکته سنجیدن زندشمارهٔ ۲۲۷هر تنک ظرف چه غم گر گلهٔ من داردشمارهٔ ۲۲۸بوسه ز لعل او جدا می شود و نمی شودشمارهٔ ۲۲۹ترا سامان مهر و ماه باشدشمارهٔ ۲۳۰شوخم از خط قماش و دیگر شدشمارهٔ ۲۳۱می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنیدشمارهٔ ۲۳۲ترا چون بی پناهان آفریدندشمارهٔ ۲۳۳خصم طوفانی ز من در عین استیلا شودشمارهٔ ۲۳۴چون به هم قانون الفت ساز مردم می کنندشمارهٔ ۲۳۵شعله رویان جهان تشنه دیدار همندشمارهٔ ۲۳۶چین زلفش چو مشکبار شودشمارهٔ ۲۳۷گل تواند چید دامن دامن از شاخ امیدشمارهٔ ۲۳۸مژگان تو گر عقده گشای دل من شدشمارهٔ ۲۳۹بی وجودی خطی از دایره ما باشدشمارهٔ ۲۴۰شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کندشمارهٔ ۲۴۱از لبم تا موج خیز ناله دریا بار شدشمارهٔ ۲۴۲نه قبه ی سپهر به یک غمزه شق کندشمارهٔ ۲۴۳تا به دریا اشک گرمم شعله پرور می چکدشمارهٔ ۲۴۴به نشأه همچو شراب رسیده می آیدشمارهٔ ۲۴۵تا زجوش اضطرابم جسم لاغر می طپدشمارهٔ ۲۴۶اشک تاثیر آن صنم را در دل چون سنگ کردشمارهٔ ۲۴۷آن صنم تا به ما مصاحب شدشمارهٔ ۲۴۸از این زرین کلاهان دلستان من که خواهد شدشمارهٔ ۲۴۹نقش است چون خط یار بر روی کار آیدشمارهٔ ۲۵۰هر که چون شمع شود سرکش از او سرگیرندشمارهٔ ۲۵۱دست نازی که بر کمر داردشمارهٔ ۲۵۲اگر نیکان روش بد می نمایندشمارهٔ ۲۵۳ز روی حرف خود چون ماه من برقع براندازدشمارهٔ ۲۵۴نقد کم سرمایه ی سودا نشدشمارهٔ ۲۵۵دگر از تاب دردم ناله در تاثیر می پیچدشمارهٔ ۲۵۶زهمت کی مرا شهباز مرغ آرام می گیردشمارهٔ ۲۵۷ز نو خطان چمن همچو من که دارد یادشمارهٔ ۲۵۸شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بودشمارهٔ ۲۵۹آن گل از کاکل چو سنبل در ترازو می کشدشمارهٔ ۲۶۰تا مصور طره ی آن ترک یغمایی کشدشمارهٔ ۲۶۱چتر مژگان سیاهش نگریدشمارهٔ ۲۶۲قماش حسن تو چون طرح بود و تار کشیدشمارهٔ ۲۶۳دل گوهر اسرار چه بندد چه گشایدشمارهٔ ۲۶۴دل زصهبای خیالش مست شد هشیار شدشمارهٔ ۲۶۵هر که ترک خویشتن گوید توانگر می شودشمارهٔ ۲۶۶خالی که به لعل یار باشدشمارهٔ ۲۶۷در هر سری زعشقش سودا نمی نشیندشمارهٔ ۲۶۸چو منظور من آن رخساره ی پر نور می گرددشمارهٔ ۲۶۹ز شوخی چون نگه تمکینش از جولان نمی ماندشمارهٔ ۲۷۰تا پا ز چشمخانه ام آن سیم بر کشیدشمارهٔ ۲۷۱به سروش گردلی سودا نداردشمارهٔ ۲۷۲بی رنگ شد گل تو از آن رو که چیده شدشمارهٔ ۲۷۳یار از دست نگارین مژه ام را تر کردشمارهٔ ۲۷۴جوهر ناز چو از تیغ نگاهش ریزدشمارهٔ ۲۷۵زهی عتاب تو از شربت حیات الذشمارهٔ ۲۷۶مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمرشمارهٔ ۲۷۷ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهارشمارهٔ ۲۷۸ای دُر گوش تو از ناهید روشنرنگترشمارهٔ ۲۷۹نقشی از جوهر آیینه ی جان است بهارشمارهٔ ۲۸۰کند بنیاد مرا چون سیل بی زنهار یارشمارهٔ ۲۸۱دست پیچ غیر دیدم طره ای چون شست یارشمارهٔ ۲۸۲بهشت کرده ای از نوبهار باغ نظرشمارهٔ ۲۸۳بنای دون نخواهد غیر پستی پایه ای دیگرشمارهٔ ۲۸۴عزتم از عرض خواری ساخت دشمن بیشترشمارهٔ ۲۸۵در چمن چون شد ز هستی با خبرشمارهٔ ۲۸۶سرو بالای تو را سایه نشین است بهارشمارهٔ ۲۸۷منظور سرکشی است به میخانه در بهارشمارهٔ ۲۸۸منم چو آب گهر باشم ایستاده اگرشمارهٔ ۲۸۹به من دارد نگاهی یک جهان بیداد از آن خوشترشمارهٔ ۲۹۰بوسه بار از خط شود آن لعل خندان بیشترشمارهٔ ۲۹۱باز می گردد دکان دل به بازار کمرشمارهٔ ۲۹۲گر چنین گردون ز آهم می کشد سر در غبارشمارهٔ ۲۹۳داغ عشق از برق حسن افتاده بی زنهارترشمارهٔ ۲۹۴دود آهم شد به لب از برق آتشبارترشمارهٔ ۲۹۵فاش گردد راز عشق از پرده داری بیشترشمارهٔ ۲۹۶نازک اندامی که دارد پنجه در خون بهارشمارهٔ ۲۹۷تا می کنی خانه زهر باب سرخ و سبزشمارهٔ ۲۹۸زعجز من لب لعل تو طرح کرد اعجازشمارهٔ ۲۹۹هاله ی خطش چو گردید از گل سیراب سبزشمارهٔ ۳۰۰بس که چشمش نسخه ها تالیف کرد از باب نازشمارهٔ ۳۰۱ای به صید ماهی دل طره ات قلاب نازشمارهٔ ۳۰۲برقی از جلوه درآیینه ی ادراک اندازشمارهٔ ۳۰۳لبکی را مکیده ام که مپرسشمارهٔ ۳۰۴فاش راز عشق شد از اشک گلگون در لباسشمارهٔ ۳۰۵می کشد صیاد ما دام تماشا در قفسشمارهٔ ۳۰۶سنگلاخی بریده ام که مپرسشمارهٔ ۳۰۷ناوکش راست به دلها سروکاری که مپرسشمارهٔ ۳۰۸مرغ نظاره کرده دل آرام در قفسشمارهٔ ۳۰۹از شرم برق آهم گر آب گردد آتششمارهٔ ۳۱۰حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبششمارهٔ ۳۱۱مراعمری ست جان وتن به قربان سراپایششمارهٔ ۳۱۲چرا گویم که گل یا لاله یا گلشن به قربانششمارهٔ ۳۱۳سر کشد گر دلم از سودایششمارهٔ ۳۱۴سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانششمارهٔ ۳۱۵نهان از چشم مردم عاشقان کشتند نخجیرششمارهٔ ۳۱۶مرا سروی است نخل وادی ایمن به قربانششمارهٔ ۳۱۷ز دل سر می کشد طرف کلاهششمارهٔ ۳۱۸قیامت کرده ای از جلوه های قد چالاکششمارهٔ ۳۱۹تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرششمارهٔ ۳۲۰بتخانه ی اندیشه بود روی چوماهششمارهٔ ۳۲۱غنچه نازی که نالد دل چو بلبل در کفششمارهٔ ۳۲۲ز شوخی در بهشت جلوه تازد تکیه بر گل سنبل زلف سمنسایششمارهٔ ۳۲۳ز عشق در دل من کرده داغ سودا رقصشمارهٔ ۳۲۴شبی که آن بت مشکین کلاله شد رقاصشمارهٔ ۳۲۵ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیضشمارهٔ ۳۲۶نیست تنها اشک من چون کوه بر صحرا محیطشمارهٔ ۳۲۷از حضور ناقصان کامل عیاران را چه حظشمارهٔ ۳۲۸از اشک و آه شرح دهد داستان شمعشمارهٔ ۳۲۹ای دُر گوش تو شرح لاله و گرداب شمعشمارهٔ ۳۳۰در هر ورق آن جلوه نهان است در این باغشمارهٔ ۳۳۱از حسن تو چون عالم جان است در این باغشمارهٔ ۳۳۲گوهر شد ز عین لطف بینا در صدفشمارهٔ ۳۳۳موجه ی سیلاب خون ما بود زنجیر زلفشمارهٔ ۳۳۴حسن از که جام گیرد مست از چه گشت عاشقشمارهٔ ۳۳۵در این چمن نکند هر که اختیار تعلقشمارهٔ ۳۳۶هر چند در گوش حبابی است معلقشمارهٔ ۳۳۷نقش کونین است در آیینه ی زانوی عشقشمارهٔ ۳۳۸گداز قلب بود کار سکه ی توفیقشمارهٔ ۳۳۹از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشکشمارهٔ ۳۴۰کشتیِ به خون کشیدهٔ اشک است مردمکشمارهٔ ۳۴۱دیده ی حق بین کجا مستور می گردد به خاکشمارهٔ ۳۴۲به عهد جلوه ی ساقی چو جام لاله زسنگشمارهٔ ۳۴۳کوهکن کی صورت معشوق کرد افشا به سنگشمارهٔ ۳۴۴لعل می گون چون نگاه از حرف های نیم رنگشمارهٔ ۳۴۵بس که می ریزد نگاهش جنگ بر بالای جنگشمارهٔ ۳۴۶ریخت تا کوه غمت فرسنگ در فرسنگ سنگشمارهٔ ۳۴۷رویت چو ماه چارده از صنع ذوالجلالشمارهٔ ۳۴۸تا به حسن معنی ام شد راهبر صاحب جمالشمارهٔ ۳۴۹تا کند عزم صبوحی شبنم از صهبای گلشمارهٔ ۳۵۰مست آمد آن نسرین بدن چون خرمن گل در بغلشمارهٔ ۳۵۱چندان که آب شد دل من در هوای گلشمارهٔ ۳۵۲بس که در طفلی غمش شد اضطراب افزای دلشمارهٔ ۳۵۳دارم دل صدپاره هر پاره جانان در بغلشمارهٔ ۳۵۴فرصتی کو تا به کام آن لعل شکّرخا مکمشمارهٔ ۳۵۵ای قامت بلند تو عمر نظاره امشمارهٔ ۳۵۶ز آب رو تا دیده و دل را توانگر ساختمشمارهٔ ۳۵۷کشته ی اشک بسمل نازمشمارهٔ ۳۵۸ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشمشمارهٔ ۳۵۹گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می رومشمارهٔ ۳۶۰به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورمشمارهٔ ۳۶۱نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنمشمارهٔ ۳۶۲دیده را آیینه ی صورت اشیا کردمشمارهٔ ۳۶۳از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبمشمارهٔ ۳۶۴طفل اشکم را قدم هر چند فرسودی به چشمشمارهٔ ۳۶۵تکیه بر لطف الهی دارمشمارهٔ ۳۶۶فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانمشمارهٔ ۳۶۷شمع آگاهی کجا افزود از بالین گرمشمارهٔ ۳۶۸نبیند تیغ آن مه را چو بر سر قطره ی خونمشمارهٔ ۳۶۹موی چشم آیینه را گردد تن کاهیده امشمارهٔ ۳۷۰پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیمشمارهٔ ۳۷۱به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازمشمارهٔ ۳۷۲عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینمشمارهٔ ۳۷۳چون من از شرم گناه خویش از جا می رومشمارهٔ ۳۷۴پیچم چو نامهٔ غم دل باز میکنمشمارهٔ ۳۷۵از قفس روزی که مصر آرزو می ساختمشمارهٔ ۳۷۶اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارمشمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرمشمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرمشمارهٔ ۳۷۹دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارمشمارهٔ ۳۸۰یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیمشمارهٔ ۳۸۱کمر یار بسته می بینمشمارهٔ ۳۸۲من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشمشمارهٔ ۳۸۳من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرمشمارهٔ ۳۸۴بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدمشمارهٔ ۳۸۵شور سودای تو در سر دارمشمارهٔ ۳۸۶دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتمشمارهٔ ۳۸۷تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهمشمارهٔ ۳۸۸به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتمشمارهٔ ۳۸۹از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلمشمارهٔ ۳۹۰ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشمشمارهٔ ۳۹۱گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده امشمارهٔ ۳۹۲می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده امشمارهٔ ۳۹۳آنچه در وجه مقرر دارمشمارهٔ ۳۹۴چنین که بر سرهر حرف او سخن دارمشمارهٔ ۳۹۵آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برمشمارهٔ ۳۹۶قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدمشمارهٔ ۳۹۷آن طایرم که تیر جفا را نشانه امشمارهٔ ۳۹۸غبار در دل از آن خط مشکبار ندارمشمارهٔ ۳۹۹ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای منشمارهٔ ۴۰۰به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشنشمارهٔ ۴۰۱چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار منشمارهٔ ۴۰۲آیینه روی صحبتم منشمارهٔ ۴۰۳یه یک ساغر ای ساقی مست منشمارهٔ ۴۰۴بسته دارد طلسم تن دندانشمارهٔ ۴۰۵ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسنشمارهٔ ۴۰۶گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برونشمارهٔ ۴۰۷بس که راه دلکش حرف است مشکل تا زبانشمارهٔ ۴۰۸گوشی به حرف نرگس دنباله دار کنشمارهٔ ۴۰۹به خنجر کج مژگان او شهید شدنشمارهٔ ۴۱۰شد به حرف حقه ی لعل تو مایل تا زبانشمارهٔ ۴۱۱افراخت قد آن چهره بر افروخته ی منشمارهٔ ۴۱۲کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار منشمارهٔ ۴۱۳تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخنشمارهٔ ۴۱۴تا شد از چشم ترم جیحون خوناب آستینشمارهٔ ۴۱۵گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمینشمارهٔ ۴۱۶ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده منشمارهٔ ۴۱۷رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخنشمارهٔ ۴۱۸تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمینشمارهٔ ۴۱۹به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتنشمارهٔ ۴۲۰اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ منشمارهٔ ۴۲۱نیست بنا گوش باغ نسترن است اینشمارهٔ ۴۲۲ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده منشمارهٔ ۴۲۳در قند آن دهان شده لب تا کمر نهانشمارهٔ ۴۲۴می نهد لقمه در دهن دندانشمارهٔ ۴۲۵در چار باغ هجران جیب است گلشن منشمارهٔ ۴۲۶کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهنشمارهٔ ۴۲۷نقشبند جان نباشد جز سخنشمارهٔ ۴۲۸من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال منشمارهٔ ۴۲۹بر ابلق زمانه نظر را سوار کنشمارهٔ ۴۳۰هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنینشمارهٔ ۴۳۱چون نهال شمع در زرین بهار سوختنشمارهٔ ۴۳۲به هند می بردم بازی زمانه ی ایرانشمارهٔ ۴۳۳آمد ز روی مهر مه من به خواب منشمارهٔ ۴۳۴دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میانشمارهٔ ۴۳۵فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش اوشمارهٔ ۴۳۶ای تماشای تو ما را روزگار آرزوشمارهٔ ۴۳۷کی خامه طی کند ره بی منتهای توشمارهٔ ۴۳۸بر عذار آن مزلف دیده حیران باش کوشمارهٔ ۴۳۹از خاطرم به دام تو گر وا شود گرهشمارهٔ ۴۴۰ای عرش،طایران تو را آشیانه ایشمارهٔ ۴۴۱یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ایشمارهٔ ۴۴۲از نوبهار چین جبین شکفته ایشمارهٔ ۴۴۳سویدای دلم چون خال بر لعل تو چسبیدهشمارهٔ ۴۴۴بر جگرم ز غمزه ای خورد خدنگ تازه ایشمارهٔ ۴۴۵غنچه خندان کن و چشمک زن و آیان شده ایشمارهٔ ۴۴۶گرفت تا نفسم ارتفاع اختر آهشمارهٔ ۴۴۷رخنه را دخل به گنجینه ی اسرار مدهشمارهٔ ۴۴۸ای ناز تو دیبا چه ی دیوان بهانهشمارهٔ ۴۴۹به خود صاحب حسد چون موی آتش دیده پیچیدهشمارهٔ ۴۵۰چرخ صیادی است صیدش هر کجا فرزانه ایشمارهٔ ۴۵۱آتش آلود می شرم گداز آمده ایشمارهٔ ۴۵۲ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنیشمارهٔ ۴۵۳ای که چون زلف دو تا در هم و آشفته زماییشمارهٔ ۴۵۴برمه کشیده ز لفش طرح نقاب نیمیشمارهٔ ۴۵۵توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگیشمارهٔ ۴۵۶نیست با زخم بزرگی مرهم آسودگیشمارهٔ ۴۵۷بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوریشمارهٔ ۴۵۸داغ ناسور است سر لوح کتاب زندگیشمارهٔ ۴۵۹روز وصلش را چو آرم در حساب زندگیشمارهٔ ۴۶۰دارم هزار شعله به داغ جگر نهانشمارهٔ ۴۶۱کاروانی است زگلزار روان هر نفسیشمارهٔ ۴۶۲سواد خط تو مشک ختاست پنداریشمارهٔ ۴۶۳در هر نفس چو ناله به ما هم نفس توییشمارهٔ ۴۶۴نیست آرامی نفس را از شتاب زندگیشمارهٔ ۴۶۵شفق رنگ از حنا سرپنجه آمد گرم دلداریشمارهٔ ۴۶۶آبرویت نیست بی ریزش اگر دارا شویشمارهٔ ۴۶۷بیان روشنی دارم به معنی گوش اگر داریشمارهٔ ۴۶۸چنان در دل خلید از عشق خاریشمارهٔ ۴۶۹ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمیشمارهٔ ۴۷۰مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردیشمارهٔ ۴۷۱سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشیشمارهٔ ۴۷۲مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشیشمارهٔ ۴۷۳ای نگاهت اشاره آقاسیشمارهٔ ۴۷۴ای که از شاخ گل آراسته تر می آییشمارهٔ ۴۷۵چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانیشمارهٔ ۴۷۶در خشم و ناز جان من اعجاز می کنیشمارهٔ ۴۷۷گشتم شهید خنجر مژگان سیاهکیشمارهٔ ۴۷۸ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداریشمارهٔ ۴۷۹به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندیشمارهٔ ۴۸۰شد از رنگ زری رو زعفرانی