شمارهٔ ۹۴
رنگینی خیال تو از پافشردن استچون طرّه حسن فکر تو در تاب خوردن است
خواهی تو را کنند پسندیدگان قبولدعوای ناپسندیات از پیش بردن است
صاحب وجود عالم شایستگی شدننقش خودی ز لوح تعیّن ستُردن است
معراجِ سیرِ ذَروهی عزت شدن ز قدرخود را به پایه از همه کمتر شمردن است
پروانه از گدازش تن وصل شمع یافتدر نرد عشق باختنش عین بردن است
از شعر خود مسوّده دادن به بیکمالفرزند را به دست قلندر سپردن است
نورس چو شربت دم تیغش مرا دواستدرد مرا علاج به یک آب خوردن است