گنج

شمارهٔ ۹۵

۹ بیت
ز انقلاب اشک و آهم بحر و بر در آتش استقلزمم در آستین و چشم تر در آتش است
برق طور جلوه‌ی من بیشتر گستاخ سوزبی ادب پروانه‌ها را بال و پر در آتش است
حلقه‌های خطّ مشکین بر گل روی تو نیستآب و رنگ حسن را لعل سفر در آتش است
برگ از خود رفتن دل ساز داغ دل کندنکهت گل را ز گل لعل سفر در آتش است
تا دُر گوش آتش یاقوت آن لب شعله زدز گل او شبنم آب گهر در آتش است
از نسیم غنچه‌اش چون عود می‌سوزد جگراز خیال لعل او دل را شکر در آتش است
قرمز اشک روان رنگ طلایی را گداختاز شراب لعلی ما جام زر در آتش است
ز آفتاب حسن شرم‌افروز جانان همچو شمعآب می‌گردد دلم اما جگر درآتش است
سوخت نورس داغ رشک اینجا سویدای دلماز لب او خال هندو تا کمر در آتش است