شمارهٔ ۱۱۰
میخانهی صبوحی دل چشم مست توستلبریز نشأه غنچهی ساغرپرست توست
در خون چو طفل اشک طپد ناله در دلماین زخم کاری از مژهی تند شست توست
در دام اضطراب تو ما را فکندهاینبض تپیدن دل عاشق به دست توست
دیدیم نسخههای گلستان ورق ورقکی برگ گل به رنگ گل رنگ بست توست
عشقت گرفت گرم و جهانی در آتشاندخورشید اگر خطا نکنم داغ دست توست
سرباز زهد و باده ده الامان یکی استزاهد عمامهات به چنین دور بست توست
داغ سپند خال تو از سینه سوختیمدلها کباب هندوی آتشپرست توست
حسن تو را فزاید و مویی شود ز غمهرکس چو زلف چهرهگشای شکست توست
سرو قد تو رفته به معراج دلبریچون سایه هر نهال در این باغ پست توست
رطل گران علاج خمارش نمیکندمخمور نورس از نگه نیم مست توست