شمارهٔ ۱۴۸
توسن حسن بتی رام در آغوش ماستلعل لب او زخط غاشیه بر دوش ماست
نقطه ای از کلک ما ست حرف ازل تا ابدراز دو عالم نهان در لب خاموش ماست
شیشه ی دل را شکست طره ی میگون یارکاکل ترسا مگر باده ی سرجوش ماست
چون ورق گل نداشت قصه لعل لبشزمزمه ی عندلیب خواب فراموش ماست
رشته ای از ساز ماست سلسله ی کایناتدایره نه سپهر حلقه ای از گوش ماست
چاره ی ما را نکرد رطل می پرتکالگردش چشم سیاه راهزن هوش ماست
غنچه تنگ دهان هیچ نشد بو کنیمدسته ی ریحان زلف بار چو بردوش ماست
شبنمی از باغ ماست آیینه ی نه چمنکاسه ی هفت آسمان در ته سرپوش ماست
ناله ی دل بی اثر کوشش ما بی ثمرقاتل نورس مگر شوخ جفا کوش ماست