شمارهٔ ۲۲
اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام رااین شفق بسیار رنگینتر نماید جام را
چشم میگون تو را نازم که مدّ نشئهاشچون خط ساغر نماید گردش ایام را
بس که استقبال امّیدم کند آن غنچه لبدر نسیم بوسه میپیچد گل پیغام را
تا نگردد محو لذّت کام امّید رقیباز زبان او مکیدم تلخی دشنام را
واکشیدم بوسهای خواهی نخواهی از لبشکار ساز خویش نورس کردهام ابرام را