شمارهٔ ۱۶۰
بس که بر مردم فریبی ها مدار چشم توستهمچو مژگان در دل من خار خار چشم توست
آرزو را سیر چشم از هر تمنا کرده استمد احسان سرمه ی دنباله دار چشم توست
تا زسحرش در طلسم اضطراب افتاده ایمگر کشی تصویر ما را بی قرار چشم توست
نیست تنها دیده و دل در غبار تیرگیروزگار من به رنگ سرمه تار چشم توست
خون ما در طرفه العینی به ناحق ریختنچشم اگر از حق نمی پوشند کار چشم توست
درد این مینا مرا کیفیت صافی دهدمستی سرشار نورس از خمار چشم توست