شمارهٔ ۱۶۴
زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخموجی زد این بهار سفید و سیاه و سرخ
از شرم خط یار که از رحمت آیتی استمصحف شد آشکار سفید و سیاه و سرخ
از سیم اشک و چهره زرین و فلس داغدارم پی نثار سفید و سیاه و سرخ
خیزد ز فیض لعل و بناگوش و خط یاراز خاک من غبار سفید و سیاه و سرخ
نورس هزار نقش زند بیشتر بر آبتا کف کند نگار سفید و سیاه و سرخ