گنج

شمارهٔ ۱۶۵

۸ بیت
زهی چو حرف رخت صفحه چون گلستان سرخز نقش لعل تو کلکم چو شاخ مرجان سرخ
زرشک لعل تو درموج خیز خون جگرچو باده ی شفقی موج آب حیوان سرخ
چنان سرشته به خون پرده های چشم ترمکه آبروی نگاهم چکد ز مژگان سرخ
زبس که صاف گذشت از جگر خدنگش رانشد زخون دل من چو غنچه پیکان سرخ
صباح وصل به خون غوطه می دهم دل راکه روز عید بود بیضه های طفلان سرخ
ز رشک لعل لبت غنچه در سواد چمنکند به خون جگر چون شفق گریبان سرخ
زموج سیل سرشکم که آسمان پیماستشده ست بال ملایک چو شاخ مرجان سرخ
زدود از دل نورس غبار غم ساقیبه غازه کاری می روی می پرستان سرخ