گنج

شمارهٔ ۳۸۸

۹ بیت
به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتمز خجلت سرو موزون آب شد تا من سخن گفتم
گلاب افشان زخجلت غنچه چون منقار بلبل شدحدیثی از لب لعلش چو با مرغ چمن گفتم
زبان شعله امشب در پر پروانه پیچیدمچو شرح سوز دل گریان به شمع انجمن گفتم
نمیخواهد عزیز خویش را تنها کسی جاییخیال من غریب افتاداز آن ترک وطن گفتم
زبان را دم به دم لبهای من معروض می گرددچو شمع آن آتشین رخساره را گر سیم تن گفتم
مزن چین بر جبین گر مصحف حسن غلط خواندمخطا کردم خط و خال تو را مشک ختن گفتم
اگر در حسن صورت غیرت غلمان فردوسیبه معنی ذو فنونی زان منت از اهل فن گفتم
نواسنج مقام پرده ی شرمم نکویان رابه آهنگ حسینی هر چه من گفتم حسن گفتم
به حرف بوسه خاطر خواه نورس لب زهم بگشابود نقش نگین هر خاطری را آنچه من گفتم