گنج

شمارهٔ ۳۸۹

۹ بیت
از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلمنکهت گل ناقه گشت و غنچه ی گل محملم
نی همین بر سینه از اشک من آتش دانه سوختموی آتش دیده شد برقی که زد بر حاصلم
کم نگردداز سر من سایه ی خورشید حسنچون محبت ریشه محکم کرد در آب و گلم
آتش یاقوت از آب گهر گردد بلندسایه گر افتد ز هجر از داغ خونین دلم
نو سواد خط زنجیرند این دیوانگانرگ سلاسل شد بر اعضا از جنون کاملم
همچو کیمخت نیامش در حجاب ظلمت استجدول آب حیات از شرم تیغ قاتلم
نیست باکم گر چو کشتی تن به دریا داده اممی دهد صورت غبار خاطر از غم ساحلم
داغ حرمان سوخت بر دل گرمی هنگامه امدر گداز پرتو خود همچو شمع محلفم
خانه بر دوش غمش را نیست جایی در نظرهمچو نورس کوچه ی تیغش بود سر منزلم