شمارهٔ ۸
بود مدّ حیات عاشقان موج تپیدنهابه کشتن رفت سیماب از قبول آرمیدنها
ز گل گر مهد آسایش دهم ترتیب چون شبنمبرد از جا دلم را لذّتِ در خون تپیدنها
به رنگ غنچه بیجا مدتی خون جگر خوردمگل دامن ز خارستان دنیا داشت چیدنها
خدنگ ناز آن بدخو مرا در دل ترازو شداز این سو دست غیر آمادهٔ حسرت کشیدنها
ز تمکین آب گوهر چهرهپرداز صفا گرددمکدّر خاطر سیل است از بیجا دویدنها
من آن مشتاق دیدارم که از خونگرمی همّتتجلّی کرد استقبال من در طور دیدنها
نباشد دور اگر راه طلب طی کردهام نورسدر آتش داشتم از جذبهٔ نعل رسیدنها