شمارهٔ ۱۶۸
یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبودداشتیم آزادی و چندین قفس با ما نبود
غنچه ی بی رنگی دل بوی جان در پرده داشتسینه ی مجروحی از هر خار و خس با ما نبود
ماهیان بودیم و در سرچشمه ی حیوان وصلبی هوای غیر جز جانان نفس باما نبود
سنگلاخ جسم را چابکسوار جان نداشتبیم رهزن در دل و گرد فرس با ما نبود
در رکاب جلوه ی آن لیلی محمل نشیننقش پای ناقه و بانگ جرس با ما نبود
پشت و رویی چون نمی دارد قماش اتحادهیچ راه امتیاز پیش و پس با ما نبود
چون دل خویش از دو عالم سیر چشمی داشتیمدیده گستاخ و طبع بوالهوس با ما نبود
خوش نشین مصر بی رنگی چو بودیم از ازلبی لب فریاد جز فریادرس با ما نبود
این ره خوابیده را مردانه ما طی کرده ایمدر ره انصاف نورس هیچ کس با ما نبود