شمارهٔ ۱۶۹
به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشدبه هر جایی که باشد خاک او در کربلا باشد
زترک سربلندی سرفرازی می شود روزیتو را سربگذرد از عرش اگر سر زیر پا باشد
قماش طائرم از حسن باطن پرده برداردکه چون گوهر مرا در بر قبای تن نما باشد
به اکسیر محبت مشت خاک زر تواند شدمحبت گر تو را باشد محبت کیمیا باشد
به فتح الباب مطلب چون زبان از کام جویی هاکلیدی گر به دست آید ترا.... باشد
نظر بازی به حسن فهم باشد چشم دل ها راشود منظور دل هر کس به معنی آشنا باشد
خطای بنده باشد مایه ی تقریب آمرزشپریشان از خطای خود اگر باشم خطا باشد
بهار خنده ی صبح از غبار تربتم جوشدز بس هر عضوم از مهر تو لبریز صفا باشد
پی انجام مطلب چاره ات بی چارگی گردددوا در دست اگر منظور دردت را دوا باشد
نظر از مبدا فیاض اگر داری تو در معنیچو نورس نکته ی بکر تو منظور ادا باشد