شمارهٔ ۴۶۲
سواد خط تو مشک ختاست پنداریبیاض جیب تو طور لقاست پنداری
به خلوتی که وصال تو آرزو دارمطپیدن دلم آواز پا است پنداری
از آنکه نعمت حسن تو را دو چندان کردبه دستت آیینه دست دعا است پنداری
چنین که شرط محبت به مدعی بستیشکستن دل ما مدعاست پنداری
رسید گرد شکستش به خوشه ی پروینفلک به دانه ی دل آسیاست پنداری
کشیده است به زنجیر پیچ و تاب مراکمند زلف تو دام بلا است پنداری
از این که گونه رز یافت چهره ام نورسشکسته رنگی من کیمیا است پنداری