گنج

شمارهٔ ۴۳۶

۷ بیت
ای تماشای تو ما را روزگار آرزوروی و موی دلکشت لیل و نهار آرزو
خون دل از ناله ام جوشد چو شاخ ارغنونبی گل روی تو ای رنگین بهار آرزو
نیست در سر کار نازت رحمی ای بیدادگرکرده ای داغ مرا لوح مزار آرزو
دیده ای جایی نهالی بر دهد جای دگرنخل قدش در دلم آورده بار آرزو
ای که پروازت چو گل دائم به بال رنگ و بوستجبر بر خود کرده ای در اختیار آرزو
تا چو بوی گل مجرد می توانی شر مکنغنچه ی دل خار پشت از خار خار آرزو
بارها گفتیم نورس بردباری تا به کیپشت طاقت گشت خم در زیر بار آرزو