شمارهٔ ۱۱
زهی پیمانهی صهبای شوقت کاسهی سرهاز عکست چهره پرداز تجلّی می به ساغرها
نویسد تا حدیثی کلکم از خورشید رخسارتشود خطّ شعاعی صفحهام را تار مسطرها
دماغ آشفته در بزم طرب بیسنبل زلفتپریشان شد به مرگ طاقتم گیسوی مجمرها
دگر کیفیت چشم که ساقی شد در این محفلکه آمد همچو جام می به گردش کاسهی سرها
به دریا عکس یاقوت رُخش تا پرتو افکن شدصدف را اشک حسرت گشت در دل آب گوهرها
اگر از وحشت دل نامهای افشا کند کلکمرَم آهو پذیرد نقش بر بال کبوترها
نهان از چشم این ظاهرپرستان از دل آگاهیبه خاک افتادهتر از نقش پا میبینم افسرها
از آن آتش که دارد عشق او در سینهام نورسپر پروانه شد بر شعلهاش بال سمندرها