گنج

شمارهٔ ۳۹۱

۱۲ بیت
گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده اماز دل شبنم ز چشم آفتاب افتاده ام
از شبیهم خامه ی تصویر چون رگ می طپدبس که چون سیماب گرم اضطراب افتاده ام
خاکمال خویش را در اوج رفعت دیده امبر زمین از آسمان چون آفتاب افتاده ام
دور مینای فلک باشد به کام مشربمتا چو ساغر از لب او کامیاب افتاده ام
گل کند ویرانی از آب و گل تعمیر منهم بنای موج و هم چشم حباب افتاده ام
بهره ور احباب از فیض حضورم گشته اندهمچو مطلب در دعای مستجاب افتاده ام
کرد مجنون توتیای چشم زنجیر منتبس که در ملک جنون مالک رقاب افتاده ام
از شب مهتاب خط صبح حقیقت می دمدماه را دیده ام به فکر آفتاب افتاده ام
تامگر بوسم به تقریب لب ساغر لبشبی خبر چون نشاه امشب در شراب افتاده ام
همرهی با حسن آن مه در وفا منظور بوداز هلال خط اگر پا در رکاب افتاده ام
دور گردد آشنا چون معنی بیگانه امفرد در مجمع چو بیت انتخاب افتاده ام
در مجازم نورس از فیض حقیقت بی نصیباز محیط آب حیوان در سراب افتاده ام