گنج

شمارهٔ ۳۹۲

۵ بیت
می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده اماز لب نان تو دندان طمع را کنده ام
زین تغافل های کاری خنده می آید مرامرهم زخم تغافل نیست غیر از خنده ام
غیر زخمم نیست از سرکار چیزی خوردنیسیرم از جان کرده ای همراهی ات را بنده ام
می بری در خستن خاطر ید طولا به کارظاهر و باطن خروشیدی جگر چون زنده ام
خواستم نورس سواد امتحان روشن کنمچون قلم تیری به تاریکی اگر افکنده ام